السيد الطباطبائي
297
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
ترجم خطبه : وقتى كه مامون خواست امام رضا ( ع ) را در كار خلافت داخل كند ، بنى هاشم را جمع كرد و گفت : مى خواهم رضا را در اين امر ( خلافت ) وارد كنم كه پس از من او باشد . بنى هاشم ( بنى عباس و ديگران از بنى هاشم ) نسبت به امام ( ع ) حسادت كردند و گفتند : مردى را ولايت مى دهى كه دانا نيست و بصيرتى در تدبير امور خلافت ندارد ، كس بفرست پيش ما بيايد تا از عدم دانائى او مشاهده كنى آن چه را كه به عنوان دليل بر عليه او كافى است . مامون كس فرستاد و امام ( ع ) آمد . بنى هاشم گفتند : اى اباالحسن بر منبر برو و با سخنانت براى ما پرچم هدايت بر افراز تا خدا را مطابق آن ، عبادت كنيم . امام به منبر رفت و دمى متفكرانه نشست ساكت بدون اين كه سخن بگويد . سپس حركت كرد و بر پا ايستاد ، خدا را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر ( ص ) و آلش صلوات فرستاد ، آن گاه گفت : اولِ عبادت خدا ، شناختن اوست . و اصل شناختن او ، توحيد اوست . و نظام توحيد خدا ، نفى صفات از اوست . زيرا عقل ها گواهى مى دهند كه هر صفت و هر موصوف ، مخلوق هستند . و هر موصوف گواهى مىدهد كه او را خالقى هست و آن خالق ، نه صفت است و نه موصوف . و هر صفت و موصوف ( با هم ) گواهى مى دهند به همراهى ( به با هم بودن . زيرا صفت و موصوف دو چيز با هم ، هستند ) و با هم بودن ، گواه است بر حدوث و پديده بودن . و پديده بودن گواه است كه نمى تواند ازلى باشد . ( ازلى بودنِ پديده ، ممتنع است ) ، ازلى نيز ممتنع است كه پديده باشد . پس خداوند كسى نيست كه ذاتش به وسيل تشبيه ، شناخته شود . و كسى كه در صدد شناختن كنه او باشد ، نمى تواند به توحيد او نايل شود . و كسى كه او را با شيئ ديگر مماثل كند ، به حقيقت او نرسيده است . و كسى كه او را متناهى بداند ، او را تصديق نكرده است . و